Search is not available for this dataset
text
stringlengths 8
240k
|
---|
شاید یک روز
|
تنها گیر رفتن میشود .
|
برای گذشتن از تو باید
|
بیصداترین درها را
|
بیصداترین پای زمین را
|
بیصداترینها را داشت .
|
از همین پنجره
|
تا هر کجای شهر که بروم
|
تا هر کجا که باشم صدا .
|
صدایت در نمیآید کلاً
|
شبهایی که می ماسد
|
چیزی از تنم
|
موهای تا کمرت
|
به ماسیدگی ملافههای تخت
|
به ماسیدگی حنجره ی دود گرفتهام
|
عادت کردهای .
|
سیگار به سیگار روسن کردنم را
|
وقتی که پیشتم
|
که چیزی جز بوی تنت
|
بو نکند در اتاق .
|
وقتی که پیشتم
|
پرواز را فراموش میکنم
|
تا خاک خورده تو باشم
|
تا از بالا که نگاه میکنی
|
خلاصه اسارت شوم .
|
که لمست میکنم .
|
لمست میکنم که حرف بزنم
|
که حرف نزنی
|
که لمس کرده باشمت
|
که از یاد نبرمت .
|
امروز که شعر میشوی برای من
|
هر چند دور باشی
|
باز هم چیزی از تو
|
پیش من جا مانده
|
که کافی است
|
برای روز را شب کردن
|
و شب را
|
کلافه و سر در گم بو کشیدن تا صبح
|
مهم بودی برایم
|
که برادر بودهایم .
|
از دستهای سرد تو
|
یخزدگی کوچههای شهر
|
تا عرق کردگی پیرهنهای تابستان
|
که نه من انداختمش
|
و نه هیچ کس دیگر .
|
ببین برادر !
|
یکی بوده باشند
|
شبیهترینهای خلقتیم .
|
من هم مثل تو تا خرخره
|
و بالا میزنم
|
با یک رول گرس .
|
تابستان نزدیک است .
|
عرق کردگی آغوش تو را میطلبم .
|
ایستادهای و من
|
برایت دلیل میآورم
|
بیآنکه هیچ کس
|
درکمان کرده باشد .
|
وبرایت انکار میکنم
|
هرچه بوده در این دنیای کوفتی را
|
به نشانه تأیید
|
تراشیدهای از قبل .
|
به احترام پاهای ورآماسیده ات
|
جایم را به تو میدهم
|
که نگویی حرمت نمیشناخت .
|
از همین حالا
|
تمام خاک گرفتگی کوله ات را
|
می تکانم .
|
کلاه گلوله گلوله شده
|
بهدرد بچههای شهر میخورد
|
و از همین امشب
|
خدا را شکر میکنیم
|
انگار که ایستاده باشی
|
با همان زیتونهای ماسیده به مو
|
بر بلندای غربیترین شهر زمین
|
گرگم به هوای بادبادک کوکی را .
|
در ایستگاهی که نه خط قرمز دارد
|
نه زرد .
|
اماعزیز من ! خودکشی برگ سبز میخواهد
|
رو در روی زندگی
|
آب دهانت را تف میکنی
|
به صورتم .
|
حالا برگ آخر
|
همه چیز راتمام میکند .
|
این بار هم
|
دستم را نخواندی .
|
باز قهرمان بازی شدی
|
از حال این روزهای من
|
پرسیدنت نگیرد .
|
به مردانگی کسی
|
تا دو صبح .
|
پیچیده در تعفن خشک سیگار
|
با دود گرفتگی ذهنی
|
که خشک میشود .
|
زودتر از همه
|
من هم مثل تو میترسم
|
آنقدر که قفل کردهام
|
که چشمک میزنند
|
سبز نمیشوند .
|
من هم مثل تو بیزارم
|
از هر از گاه زندگیام .
|
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.