Search is not available for this dataset
text
stringlengths 8
240k
|
---|
سایه تو کم نکن رفیق . . بذار بمونه رو سرم !
|
بازم بذار از یاد تو ، شلوغ باشه دور و برم
|
بذار دلم که تنگ میشه رها بشم بدون شرم
|
بی احتیاج به عکس تو ، آروم بگیره خیلی کم
|
بذار به جای عکساتون بگم بهونه گیرشدم
|
سنگ صبور میخوام فقط ، از آدما دلگیر شدم
|
سایه تو کم نکن رفیق ، دنیای واقعی خوبه
|
تو دنیای مجازی مون ضربهها به دل می کوبه
|
سایه تو کم نکن رفیق ، خب مگه چند تا شیدا هست ؟ !
|
حضور و مرهم صدات ، همیشه ، هرجا پیدا هست ؟
|
قرعه ی آرامش من بین تموم آدما
|
جا مونده توی قلبتون ، این شانسه یا لطف خدا ؟
|
پیام آخرم اینه گوش بده خوب خیلی دقیق
|
رنگ نگات ته کشیده سایه تو کم نکن رفیق . .
|
مدت زیادیه این شعر دست منه وبلاگم برای این کارم خیلی کم بود !
|
شوخی نیست سارا به من اجازه داده یه سفره توی دلش پهن کنم . . بیمنت !
|
خودشو نمیدونم کجا میره درد و دل میکنه . . اما واسه من که هر وقت بهش نیاز داشتم خودشو رسونده .
|
میدونه یه شیدای دیوونه هست که همیشه ازش حساب ببره . .
|
سارا جدا از یه دوست یه هم محل . . یه منبع انرژی و آرامش و اسم یه سنگ صبور نامحدود و پراعتباره .
|
حتی اگر جسمش نباشه کنارم حتی اگه صداش از پشت تلفن نیاد . . من عکسشو دارم که آروم به حرفام گوش میده
|
خیلیه ! واقعاً تأثیر این آدم غیرقابل تصوره توی افکار من !
|
نمیذاره جایی کم بیارم . . پس منم توی رفاقت کم نمیذارم . .
|
سارا ، شده یه بهونه واسه توبیخ وجدانم کسی نیست دور و بر من اینو ندونه گاهی تهدیده . . گاهی هشداره گاهی یادآوریه واسه دلسوزیاش ! ای کاش اینو از همون سیزده سالگی که میز پشتی من سر کلاس مینشست همه میدونستن
|
خدایا . هر کجا هست سلامت دارش !
|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود .
|
هنوز برنگشتم !
|
خوبم . ولی همش توی سفرم !
|
دوست ندارم تابستونم تموم بشه
|
اومدم که بگم
|
اومدم چی بگم ؟
|
از کی ها بگم ؟
|
از عمو مسعود از فرهاد و دل شیدایی از بانوی نیمه شب از شایان بچه محل
|
از همه ! از خونه مجازی بلاگفا . .
|
گاهی توی زندگی یه آدمایی هستن که دلتو واسه آدمایی که نیستن تنگ میکنن !
|
ولی حتماً یه روز خوب میاد . . دوباره با همون نوشته هام برمیگردم .
|
به سارا . که هیچ وقت از معرفتش توی رفاقتمون دریغ نمیکنه
|
هیشکی نگفت یه دختره میون آتیش زمون قفل دلش شکسته شد با ترکشای بی نشون
|
هیشکی نبود حس بکنه هقهقبی قرارشو نشد کسی پاک بکنه اشکای موج سوارشو
|
دختره با دفتر شعر با یک دل خیلی صبور چکامه هاش صورتی شد از دست بغضای شرور
|
قافیه ها رو بیت به بیت نقاشی کرد رو کاغذا یه طرحی رو بوم دلش کشید با طعم آشنا
|
کسی که خاکیه هواش اما دلش جنس خداس صداش توی غریبهها به گوش من چه اشناس
|
اون که توی شهر دلش بیمعنی شد ترک و غرور واژهای که میشناستش اون دلشهسنگ صبور
|
دختره تو بی نفسی توی یه روز پر غبار تو روزی از اردیبهشت تو اوج گرمای بهار
|
راه گلوش بسته شد و تنگ بلورش میچکید اون روز به جز صدای دوست اون دیگه تصنیف نشنید
|
دفترشعرش نمیشد حرفشو معنا بکنه اون نفساش یواش یواش حالشو رسوا بکنه
|
چشم قلم گریه میکرد به حال لرز راستکیم دفترشعر ناله میکرد از گریه یواشکیم
|
هوا شاید بهونه بود ، شاید دلم تنگ شده بود نمیدونم کدومشه ! سیستم دل هنگ شده بود !
|
انگار دلم تنگ شده بود واسه یه بچه بازی و تو بودی از راه رسیدی بغضو دادی فراری و
|
اون دختره من بودم و اون آشنا تو بودی و تو بودی با اومدنت اشکو ازم ربودی و
|
نذاشتی تا حس بکنم درد نفس کشیدنو دستم به دستت گره خورد شدم پر از شنیدنو
|
اون آشنا تو بودی باز سارا ی مهربون من تسلیمه لجبازی من پیش تو همزبون من
|
خم نیومد به ابروهات از دست دیوونگیام راه ندادی تمسخرو به حال ویرونگیام
|
آخه چی من بهت بگم تو پارههای قافیه ؟ تلافی مهربونیت چه جوری باشه کافیه ؟
|
سرت سلامت رفیقم ، خدا تو رو نگه داره تو آسمون دوستیمون زدی رو دست ستاره
|
خط خطی نوشت
|
سارای مهربون من
|
این شعر باز هم همه اون چیزی که میخواستم بگم نشد !
|
اما انگشت کوچیکهاش شد . . ! !
|
ولی خب ببخش بین دوستای قدیمی که این حرفا نیست ؟ !
|
حرفایی که توزدی دستی که تو اون تاریکی شب گرفتی گرههای بزرگی رو از تار و پود وجودم باز کرد !
|
شاید در کلمه نگنجه تأثیر همزبونی از پشت سیمهای تلفن !
|
خط خطی نوشت
|
هر آهنگی که گوش میدهم بغضم میگیرد !
|
نمیدانم دلم به چند زبان زنده ی دنیا مسلط است که این چنین از نبودنت شاعر میشود ! شیدا
|
خط خطی نوشت
|
اصلاً تو همون مشترک مورد نظری که هیچوقت در دسترس نیست !
|
همیشه انگار درد از دیگرونه گاهی از نبودنشون گاهی هم از بودنشون ! ! !
|
خط خطی نوشت
|
خاطرت جمع هر جاباشی توی غربت یه کسی هست
|
خاطراتت زندگیشه اون غریبه خاطرت هست
|
اون که تو هفت آسمونش یه ستاره هم نداره
|
این منم که دلخوشیشه گل من کسی رو داره
|
. من نمیگما ! علی لهراسبی میگه !
|
خاطرت جمع تو دل من تو حسابت پاک پاکه
|
این خطای دل من بود اون که افتاده به پاته
|
خط خطی نوشت
|
یه چهل و پنج روزی میشه عکست شده روز و شب والپیپر گوشی من
|
که هر وقت نیگاش میکنم یادم نره مواظب باشم که تو داری نیگام میکنی !
|
نباید ناراحتت بکنم حواست بهم هست اما توی دلت . دورادور !
|
میدانی تنهایی کجایش درد دارد ؟ . . انکارش !
|
آدمی است دیگر !
|
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور ! !
|
خط خطی نوشت
|
دیدی چی نوشتم ؟ این الان وصف حال همین لحظه منه !
|
صبح بدو بدو توی میدون ونک میرفتم سمت دانشگاه که سر راهم یه پیرمردی رو دیدم که صورتش به شدت سوخته بود و دستمال کاغذی و فال حافظ میفروخت . .
|
اولش دلم ریش شد راهمو کشیدم که برم . . ولی یهو وایسادم !
|
برگشتم یه دونه دستمال ازش گرفتم نگاهم کرد و گفت دویست تومن میشه خواهرم خدا خیرت بده !
|
اون لحظه اصلاً فکرم کار نمیکرد فقط محو صورت سوختهاش بودم و اینکه با چه اراده و اعتماد به نفسی بازم داره کار میکنه تا حتماً پولی رو برای چیزی جور کنه . . ولی من گیج همون جا وایسادم تا بقیه یک هزار تومنی رو که بهش دادم رو ازش بگیرم اونم بقیه شو داد !
|
حالا اومدم سر کلاس یه چیزی عین پتک داره میاد تو سرم که چرا عین مجسمهها وایسادی تا بقیه پولتو بهت بده ! خب راهتو میکشیدی میرفتی مگه عجله نداشتی ! ؟
|
از دست خودم و کارم واقعاً عصبانیام ! متأسفانه آدما گاهی خیلی کارهاشون عجیبه
|
همش دعا میکنم امیدوارم کارم براش ضرر نبوده باشه امان از این سرزنش !
|
خط خطی نوشت
|
زیباترین دیالوگ پدر ژپتو به پینو کیو
|
چوبی بمون دنیای آدما از سنگه !
|
برای پریدن لازم نیست پرنده باشم همین که بخندی بال در میآورم !
|
دلم میخواد تموم گنجشکهای شهر رو بغل کنم و براشون گل گلدون من شکسته در باد رو بخونم
|
دلم میخواد یه دفتر بی خط بردارم و بداهه توش دل نوشته هامو بنویسم
|
مثل کاری که همین الان دارم میکنم ! درسته توی فضای مجازیه اما مهم دله .
|
رفتم ماسوله . رفتم رشت . برای اولین بار !
|
یه چشمه یه کرشمه یه ذرهای از بهشت خدا رو تو معماری سرسبز ماسوله دیدم . .
|
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.